تبليغاتX
سینا
دود همه جا را گرفته
ستاره ها از پشت پرده ی دود چشمک میزنند
چقدر دلم برایت تنگ است
ستاره ها چشم های تو را به یادم می آورند
چشمهای تو قشنگترین خیالیه که سالهاس با منه
باز همه جا پر از دود شد
دیگه ستاره ها دیده نمی شوند
دیگه چشماتو نمیبینم
باز دلم برای چشمات تنگ شد
دلم برای صدات نگات دستات و نوازشهات تنگ شده
دود تمام فضا را پر کرد
خیلی دوست دارم کاشکی اینجا بودی

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 11:51 |
دانشجويان در ملل مختلف
 
 
ژاپن: بشدت مطالعه مي کند و براي تفريح ربات مي سازد!



مصر: درس مي خواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي شکند!Smiley



هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي مي شود و همزمان برادر دوقولويش که
 
سالها گم شده بود را پيدا مي کند. سپس ماجراهاي عاشقانه و اکشني(ACTION) پيش مي آيد و
 
سرانجام آندو با هم عروسي مي کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود!love struck



عراق: مدام به تير ها و خمپاره هاي تروريست ها جاخالي مي دهد ودر صورت زنده ماندن درس مي
 
خواند!hiro

چين: درس مي خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي سازد و با يک دهم
 
قيمت جنس اصلي مي فروشد!not worthy

اسرائيل: بيشتر واحدهايي که او پاس کرده، عملي است او دوره کامل آموزشهاي رزمي و کماندويي را
 
گذرانده! مادرزادي اقتصاد دان به دنيا مي آيد! (مرگ بر  ا س ر ا ئـ ى ل angry)

گينه بي صاحاب!!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه  بر و بچ هم قبيله
 
اي درس بخواند!silly

کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول
 
عمر فيدل کاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري امريکا دعا کند!time out - New!

پاکستان: او بشدت درس مي خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در
 
 بيايد!hypnotized

انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره کواترناري!! منقرض مي
 
 شود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي خوانند!d'oh

ايران: عاشق تخم مرغ استapplause! سرکلاس عمومي چرت مي زند و سر کلاس اختصاصي جزوه مي
 
نويسد! سياسي نيست ولي سياسي ها را دوست دارد. معمولا ليگ تمام کشورهاي بالا را دنبال مي
 
 کندparty!  عاشق عبارت « خسته نباشيد» است، البته نيم ساعت مانده به آخر کلاسbig grin! هر روز
 
 دوپرس از غذاي دانشگاه را مي خورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه مي گويدdon't tell anyone! او سه سوته
 
عاشق مي شودdrooling! اگر با اولي ازدواج کرد که کرد، و الا سيکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار
 
مي شود! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب مي شود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده؛ که
 
 چرا صاحبخانه ها جان به عزرائيل مي دهند ولي خانه به دانشجوي پسر نمي دهند! او چت مي کند!
 
خيابان متر مي کند ودر يک کلام عشق و حال مي کند! نسل دانشجوي ايراني درسخوان در خطر انقراض
 
 است!
+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در پنجشنبه دهم اسفند 1385 و ساعت 16:39 |
+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 و ساعت 10:31 |

خدا حافظ

همین حالا که من تنهام خدا حافظ به شرطی

که بفهمی تر شده چشمام خدا حافظ کمی غمگین به

یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو

میدید اگه گفتم خدا حافظ نه این که رفتنت ساده است

نه این که میشه باور کرد دوباره آخر جادست خدا حافظ

واسه این که نبندیم دل به دریا ها بدونیم بی تو با تو

همیشه از این دنیا خدا حافظ همین حالا خدا حافظ

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت 10:51 |

بوسه یعنی مُنتهای عاشقی                    بردلت بارد بلای عاشقی
بوسه یعنی من دگرما گشته ایم               باهوای کوی دل آغشته ایم
بوسه یعنی مهرمن تقدیم تو                    خاطراتش مانده درتقویم تو
بوسه یعنی غنچه گلهای باغ                    بوسه می سازد تنت را داغ داغ
بوسه یعنی هجرمان پایان گرفت               درد بی درمانمان درمان گرفت
بوسه یعنی اشتیاق هردولب                   بوسه یعنی طعم شیرین رُطب
بوسه یعنی داد بی آوای دل                   چون زنی برلب بگویی وای ِ دل
بوسه گاهی معنی مهرپدر                      بردل مادربیاندازد شرر
بوسه گاهی معنی هجر و فراق                لحظه تلخ جدایی ،انشقاق
بوسه گاهی بوی شهوت می دهد           مزّه هتک وجسارت می دهد
بوسه گاهی جای معنای سپاس            گیرد و، تا لطف را دارند پاس
بوسه ی« جاوید » بر دست کَسی           کو بگیرد حق کَس از ناکَسی

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت 10:40 |
 

زندگی یعنی مسیری رو به آب ، زندگی یعنی نه بیداری نه خواب

زندگی یعنی سرای امتحان ، زندگی یعنی در ان عاشق بمان

زندگی یعنی کمی و کاستی ، زندگی یعنی دروغ و راستی

زندگی یعنی صفا ، مهر و وفا ، زندگی یعنی ستم ، جور و جفا

زندگی یعنی سفر ، راهی دراز ، زندگی یعنی جهانی رمز دار

زندگی یعنی مهی در پشت ابر ، زندگی یعنی بلا و درد و صبر

زندگی یعنی دو روزی میهمان ، زندگی یعنی فریب میزبان

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 10:42 |
 

عشق یعنی با تو خواندن از جنون ، عشق یعنی سوختنها از درون

عشق یعنی سوختن تا ساختن ، عشق یعنی عقل و دین را باختن

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، عشق یعنی گم شدن در باغ دل

عشق یعنی تو ملامت کن مرا، عشق یعنی می ستایم من تو را

عشق یعنی در پی تو در به در ، عشق یعنی یک بیابان درد سر

عشق یعنی با تو آغاز سفر ، عشق یعنی قلبی آماج خطر

عشق یعنی تو بران از خود مرا ، عشق یعنی باز می خوانم تو را

عشق یعنی بگذری از آبرو ، عشق یعنی کلبه های آرزو

عشق یعنی با تو گشتن هم کلام، عشق یعنی انتظار یک سلام

عشق یعنی دستهایی رو به دوست ، عشق یعنی مرگ در راهت نکوست

عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ، عشق یعنی دل سپردن تا ابد

عشق یعنی سروهای سر بلند ، عشق یعنی خارها هم گل کنند

عشق یعنی تو بسوزانی مرا ، عشق یعنی سایه بانم من تو را

عشق یعنی بشکنی قلب مرا ، عشق یعنی می پرستم من تو را

عشق یعنی آن نخستین حرفها ، عشق یعنی در میان برفها

عشق یعنی یاد آن روز نخست ، عشق یعنی هر چه در آن یاد توست

عشق یعنی تک درختی در کویر ، عشق یعنی عاشقانی سر به زیر

عشق یعنی بگذری از هفت خان ، عشق یعنی آرش و تیر و کمان ....

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 10:28 |

من اینجا ریشه در خاکم .

 

من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم .

 

من اینجا تا نفس باقیست می مانم .

 

من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم !

 

امید روشنائی گر چه در این تیرگی ها نیست ،

 

من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم !

 

من اینجا روزی آخر از دل این خاک ، با دست تهی

 

                                                               گل بر می افشانم .

 

من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه ، چون خورشید .

 

سرود فتح می خوانم ،

 

و می دانم

 

تو روزی باز خواهی گشت !

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 9:21 |

اگر من جای او بودم
همان يک لحظه اول که اول ظلم ميديدم از اين مخلوق بی وجدان
جهانرا با همه زيبايی و زشتی بروی يکدگر ويرانه ميکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که در همسايه صدها گرسنه چند بزمی گرم عيش و نوش ميديدم
نخستين نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه ميکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که ميديدم يکی عريان و لرزان ديگری پوشيده از صد جامه رنگين
زمين وآسمانرا واژگون بيصبرانه ميکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها يکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران ليلی نازآفرين را کو به کو آواره و ديوانه ميکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه ميکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
به عرش کبريائی باهمه صبر خدايی
تاکه ميديدم عزيز نابجايی ناز بر يک ناروا گرديده خواری ميفروشد
گردش اين چرخ را وارونه بيصبرانه ميکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که ميديدم اين علم عالم سوز مردم کش
بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فکری در اين دنيای پر افسانه ميکردم
عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم
همان بهتر که او خود جای خود بنشسته و
تاب تماشای تمام زشتکاريهای اين مخلوق را دارد
وگرنه من بجای او چو بودم
يک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه ميکردم
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 9:12 |

عشق يعني سالهاي عمرسخت

 عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ

عشق يعني خواستن له له زدن

 عشق يعني سوختن پر پر زدن

 عشق يعني جام لبريز از شراب

عشق يعني تشنگي يعني سراب

عشق يعني لايق مريم شدن

 عشق يعني با خدا همدم شدن

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 9:2 |
 

ديگه از خدا نمي خوام

كه تو رو برام بياره

نمي خوام كه دستت و باز

توي دست من بزاره

شعله سفيد بارون

تو و عكساتو سوزونده

پر نكش به آشيونم

ديگه حرمتي نمونده

خاطرت بمونه ما هم

كه يه آسمون ستاره

تو شبام جاتو گرفته

فرصت غم نمي زاره

پشيموني؛مي دونستم

كه دوباره بر مي گردي

گشتي اما توي خوابم

مث من پيدا نكردي

خاطراتم رو فروختم

به شباي بي سرانجام

حالا كه يادي نمونده

يادگارتم نمي خوام

تو يه ساده دل مي خواستي

فكر كنه عاشقش هستي

واسه روز مبادا

واسه وقتي كه شكستي

دفتر خيس چشاتو

واسه من وا نكني باز

آشناي نيمه راهم

بي تو آسونتره پرواز

گريه كن به حال و روزت

گريه كن كه ناگزيري

عشقي كه ساده فروختي

نمي توني پس بگيري

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 22:7 |
+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 و ساعت 21:40 |
)*^&^^%$#%%%T?Tz/|\z<<TT@#^&***&*^^& *!++_=8.,< STRONG> این کتیبه داریوش کیبر هست که آخیرا از تخت جمشید کشف شده است و معنی آن این است انرری یه هسته ای حق مسلمه ماست
+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 و ساعت 21:34 |

بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیمبودیم

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و ساعت 12:25 |
love dance
+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در چهارشنبه سوم خرداد 1385 و ساعت 21:28 |
gf bf
+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در چهارشنبه سوم خرداد 1385 و ساعت 21:26 |
اگر حرکت نقطه صورتی را دنبال کنید فقط یک رنگ خواهید دید، صورتی
اگر به + مرکز خیره شوید ، نقطه ای که در حال حرکت است به سبز تبدیل می شود
اکنون اگر به + وسط نگاهتان را ثابت نگه دارید ، بعد مدت کوتاعی تمام نقاط صورتی به آرامی ناپدید میشوند و شما تنها یک نقطه سبز در حال چرخش خواهید دید

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در چهارشنبه سوم خرداد 1385 و ساعت 21:15 |
زندگی را کودکی انشا نوشت                           خاطرات خوب و بد زیبا نوشت

زندگی را یک زمستان می نوشت                      بی بهانه او به باغ سرنوشت

 زندگی را می نوشت کوهی ز یخ                       جور دیگر مزرعه غرق ملخ

زندگی را از نگاه پنجره                                     می نوشت صوتی برای حنجره

زندگی را در کلامی مختصر                               می نوشت کودک سراسر دردسر

زندگی را کودکی با شور و حال                          می نوشت سخت در جوابش بی خیال

زندگی را کودکی تفسیر کرد                              آنچه بابا را ز بودن سیر کرد

زندگی را کودکی تعبیر کرد                                 آنچه که مامان من را پیر کرد

زندگی را کودکی انشا نوشت                            سخت بود بر او زندگی اما نوشت

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 22:15 |

برگ و باد:

باد، پیچید در ترانه ی برگ

برگ، لرزید از بهانه ی باد

 هر کجا برگ خشک بود ،افتاد

باغ نالید و گفت:

ـ ((باد ،مباد!))

در شگفتم، گناه باد چه بود؟

برگ ،خشکیده بود، باد ربود.

باد، هرگز نبود دشمن برگ

مردن برگ ،دست باد نبود .

زندگی ذره ذره می کاهد

خشک و پژمرده می کند چون برگ

مرگ ،ناگاه می برد چون باد،

زندگی ،کرده دشمنی، یا مرگ؟

برگ خشکم به شاخسار وجود

تا کی آن باد سرد، سر برسد

تو هم ای دوست، ذره ذره مکش!

تا نخواهم که زودتر برسد!

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 22:1 |

هرگز آرزو نکرده ام

یک ستاره در سراب آسمان شوم

یا چو روح برگزیدگان

همنشین خامش فرشتگان شوم

هرگز از زمین جدا نبوده ام

روی خاک با تنم که مثل ساقه ی گیاه

باد و آفتاب و آب را

می مکد که زندگی کند

بارور ز میل

بارور ز درد

روی خاک ایستاده ام

تا ستاره ها ستایشم کنند

تا نسیم نوازشم کنند

از دریچه ام نگاه می کنم

جز طنین یک ترانه نیستم

جاودانه نیستم

جز  طنین یک ترانه جستجو نمی کنم

در فغان لذتی  که پاکتر

از سکوت ساده ی غمیست

آشیانه جستجو نمی کنم!

در تنی که شبنمی ست

روی زنبق تنم

بر جدار کلبه ام که زندگیست

با خط سیاه عشق

یادگارها کشیده اند

مردمان رهگذر:

قلب تیر خورده

شمع واژگون

نقطه های ساکت پریده رنگ

بر حروف در هم جنون

هر لبی که بر لبم رسید

یک ستاره نطفه بست

در شبم که می نشست

روی رود  یادگارها

پس چرا ستاره آرزو کنم؟

این ترانه ی من است

 دلپذیر دلنشین

پیش از این نبوده بیش از این نبوده!!!!

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:59 |
سلام به همکلاسایی که دارن وبلاگ منو میبینن

یادت باشه اگه نظر ندی نامردی

حتما نظر بده و ایم  آیدیتم بنویس

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:40 |
سلام خیلی حالم گرفته

از دست این ایرانی ها

خیلی باآدم بد تا میکنن

تو خودت می فهمی چی میگم

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:48 |
سلام این فلش ببین ضرر نمیکنی اینجا کلیک کن

 

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 13:0 |

سلام به همه من سینا هستم با تبریک سال جدید و آرزوی خوشبختی برای همه هموطنان امروز میخوام بعد از حدود یک ماه آپ کنم

امیدوارم خوشتون بیاد

نظر یادت نره

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 و ساعت 21:45 |

بچه ها یه لینک جالب ببینم تا کجا میری اینجا کلیک کن

+ نوشته شده توسط سینا(na!$) در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 و ساعت 12:2 |